مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

169

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ابن خلدون ، التّاريخ ، 3 / 18 - 19 إلى أن دنا من معاوية الموت ، أوصى إلى ابنه يزيد ، وكان غائبا ، وكتب له كتابا ، يذكر فيه : اعلم يا بنيّ ، إنّي قد وطّأت لك البلاد ، وذلّلت لك الرّقاب الشّداد ، ولست أخشى عليك إلّا من أربعة أنفر ، فإنّهم لا يبايعونك على هذا الأمر . وذكر منهم الحسين ، ودفع الكتاب إلى الضّحّاك بن قيس ، وأمره أن يوصله إلى يزيد عند قدومه من غيبته . الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 418

--> - وخاطر از حكومت آن بالكل فارغ ساخت ودر آن أوان پيوسته أو را نصيحت مىنمود ودر باب تمشيت أمور رياست وصيتها مىفرمود . از آن جمله روزى گفت كه : « اى پسر ! ملك بر تو راست كردم وسر گردنكشان عرب را به حلقهء أطاعت تو درآوردم وبعد از من هيچ‌كس با تو خلاف نورزد ، مگر حسين بن علي المرتضى وعبد اللّه بن عمر وعبد الرّحمان بن أبي بكر وعبد اللّه بن زبير رضى اللّه عنهم . امّا حسين بن علي مردى تنگ‌روى وخفيف است وأهل عراق أو را نخواهند گذاشت كه خروج نكند . بايد كه چون بر وى ظفر يأبى از وى عفو كنى ؛ زيرا كه نبيرهء پيغمبر صلى اللّه عليه وسلم است وما اين مقام را به بركت آن حضرت يافته‌ايم . وعبد اللّه بن عمر مردى است به عبادت مشغول وأو خلافت قبول نكند ، مگر وقتي كه تمام أهل عالم طالبش باشند واين معنى هرگز ميسر نشود . پسر أبو بكر را همتي نيست وبه مصاحبت زنان مشغول است . از وى باك مدار وبه ايثار درم ودينار خاطر أو را به دست آر ؛ اما عبد اللّه بن زبير مانند روباه به حيله وتدبير درآيد واگر فرصت يابد ، مثل شير حمله نمايد . اگر مطيع شود واگر نشود ، هرگاه به دست افتد ، أو را پاره پاره كن . » وبعضي گفته‌اند كه يزيد در وقت فوت پدر خود ، به شكار رفته بود ومعاوية اين سخنان را به ضحّاك بن قيس ومسلم بن عقبه گفت تا بدو رسانيدند . در تاريخ گزيده مزبور است كه معاوية در حين رحلت به دار جزا با يكى از خواص خود گفت كه : « بر خود از اين سه گناه بزرگتر نمىدانم : أول آن‌كه در امر خلافت كه حق عترت حضرت رسالت بود ، طمع كردم ومملكت را به تقلّب گرفتم . دوم زوجهء امام حسن را فريفتم تا أو را زهر داد . سيم آن‌كه يزيد را وليعهد گردانيدم ودر جمع اين أمور نظر بر تمشيت مهم يزيد داشتم . » حافظ ابرو در تاريخ خود آورده است كه عجيبتر از همه آن‌كه بعضي از أهل اسلام معاوية را در خلافت أمير المؤمنين علي عليه السّلام مجتهد مىپندارند وزبان از طعن أو كوتاه مىدارند واين معنى از آن طايفهء غايت تغافلست ونهايت تجاهل واين قطعه كه به انورى منسوب است بعد از سخن مذكور در آن كتاب مسطور است . نظم داستان پسر هند مگر نشنيدى * كه ازو وز سه كس أو به پيمبر چه رسيد * پدر أو لب ودندان پيمبر بشكست * مادر أو جگر عم پيمبر بمكيد * أو بناحق حق داماد پيمبر بگرفت * پسر أو سر فرزند پيمبر ببريد * بر چنين قوم تو لعنت نكنى ، شرمت باد * لعنة اللّه يزيدا وعلى آل يزيد . خواند أمير ، حبيب السّير ، 2 / 124 - 125